تبلیغات
مذهبی ,
میهمانم کن !
بسم الله الرحمن الرحیم
دقیقا سه روز و سه سحر و سه مغرب ، از شروع مهمانی گذشت و الان چند ساعتی می شود که دوباره به خانه برگشته ام ، به شهر و دیار همیشگی ام ، به دنیای واقعی ، به دنیای گناه ، به دنیای اشتباه و خطا !!!
شاید شیطنت های شبانه ( بخوانید شبانه روزی!) ی جماعت چند نفره مان که کفر همه را من جمله تمامی مامان بزرگ های معتکف و شاید خواهر بزرگ های مجتهد(که خداییش n برابر ما جهد کردند ! ) وبرادر های نه چندان متعصب ( شاید هم مظلوم و مصبور!) را در آورده بود تنها دلیلی بود که بعد از افطار آخر تک به تک حلالیت طلبیدیم.
با این حال که سال اولی بود که معتکف می شدم ، اما شدیدا لذت بردم ، خصوصا با پیدا کردن یک آبجی و چند تا دوست دسته گل بلاگی ... گرچه اهالی محل هم خیلی خوب بودند و چند تا شان هم تقریبا هم سن و سالمان ، اما خــــــــوب ، بلاگی ها چیز دیگری بودند. از دعا و مناجات و نماز گرفته تا حرف زدن معمولی و شعر خواندن های عرفانی نیکا دل و مهربانی های یاس و خنده های سارا و عشقولانه های بصر و ... !!!
اگر قرار بر سانسور نبود ، با سارا قرار گذاشته بودیم که خیلی مسائل را متذکر شویم ، حداقل برای سال بعدی ها (!) اما خدا وکیلی بی انصافی هم که نباشد ، همه چیز به غیر از آن چند نکته(!) فوق العاده عالی بود و از هیچ نظر کم و کسری نبود...در هر صورت از هرکس که زحمت کشید ممنون !
پ.ن
اول. با این حال که در طول این چند روز از دست خانم جلسه ای های غرغروی مجلس خیلی زجر کشیدم-کشیدیم- اما واقعا وقتی خودم را برای یک لحظه در بغل سادات خانوم دیدم ، انگار تمام غم عالم در دلم ریخت ، برای این که پس از این دیگر کسی نبود که بگوید دختر جان ساکت (!) یا دیگر کسی نبود که دو ساعت و نیم آدم را سر جایش بنشاند تا به طور دسته جمعی سوره ی انعام ختم کنیم و دعای جوشن کبیر(!) بخوانیم ؛ آن هم با یک بسم الله اضافه تر قبل از هر فراز و یک یا ذالجلال والکرام یا ارحم الراحمین در آخرش ...
دوم. با آن خبر نامه ای که " چند ساعت مانده به وداع جماعت وبلاگ نویس معتکف" به دستمان رسید ، به خیالم روح برادران شدیدا در مضیقه بود ( :پی )
سوم. لینک دوستان گلم :
www.GoldlanD.blogfa.com
www.BaSar.MihanBlog.com
www.KhaTooneNilofary.blogfa.com
www.GhalbeMotmaeN.parsiblog.com
www.yas-tanha.persianblog.com
www.NikaaaDell.persianblog.com
www.ManEoo.parsiblog.com
والسلام
ویرایش شده در شنبه 21 مرداد 1385 و ساعت 05:08 ق.ظ
نوشته شده در جمعه 20 مرداد 1385 و ساعت 03:08 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [مذهبی , ]
نوشته های اخیر
من ، تکی ، زیر چتر ، زیر باران اشک هایم...-
لطفا صورت مسئله را درست بخوانید!...-
وقتی به خاطر یاس کبودت گریه می کنی ......-
تا طلوع خورشید چند ساعت راه است !؟...-
من بی استخاره عاشق می شوم ....-
از نسل سوم تا ناکجا آباد !!!...-
گونه ام را نسیم نوازش کرد و رفت ......-
صفحات وبلاگ