تبلیغات
عمومی ,
اطلاعیه اختتامیه !!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام !
به اطلاع عموم می رسانم که امروز بدبختی های بنده به پایان رسید و برای خودم اختتامیه اعلام میکنم.
یعنی نه ! سری اولشون به پایان رسید و سری بعدی مطمئنا به مراتب سخت تر خواهند بود.
این هفته هم که کلا هوتوتوو چراکه هفته ی اول بهمن ماه است و کارگاه آموزش علوم و مجموعه سمینارهای علمی ...
برنامه سمینارها و کارگاه علوم هم بدین شرح است : شنبه روز زیباسازی مدرسه ، یکشنبه ارائه ی سمینارهای علمی (که عمدتا برای دانش آموزان خودمان است) ، دوشنبه ایضا ، سه شنبه ارائه ی پروژه های دانش آموزی و بازدید مدارس میهمان ، چهارشنبه هم ایضا (البته ما رو که می برند اردو...) و پنج شنبه هم بازدید عمومی .
پروژه های علمی توسط دانش آموزان در روز پنج شنبه از ساعت 8 صبح الی 5 بعد از ظهر برای عموم ارائه می گردد.
.....
اینها را گفتم که بعد نگویید نگفتید ! ما می خواستیم بیاییم بازدید از مدرسه تان !!! آدرسمان هم اینه : خ طالقانی غربی-خ شهید سرپرست شمالی-شماره 56- دبیرستان فرزانگان تهران .
در ضمن وقتی فهمیدم که شنبه صبح جناب مهندس امیرخانی قرار است سمینار داشته باشند از خوشحالی داشتم پر در میاوردم خیلی مشتاق دیدار ایشان بودم خصوصا بعد از خواندن من او که واقعا محشر ! بود راستی نمی دانید چقدر سر کتاب های ایشون گریه می کردم آخه یکی نیست بگه اشک ها مون رو که از سر راه نیاوردیم که هر دفعه یک کتاب از جناب امیر خانی می خونیم به اندازه ی ده دوازده تا شیشه آبغوره بگیریم :دی (صد البته این کتاب ها ارزش بسیار بیشتری دارند.)
پ .ن
تمام این مطالب هم به کوری چشم علامه حلی ها !!! :دی
آهان راستی عیدتون هم مبارک !!!
والسلام
ویرایش شده در پنجشنبه 29 دی 1384 و ساعت 09:01 ق.ظ
نوشته شده در پنجشنبه 29 دی 1384 و ساعت 03:01 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [عمومی , ]
روز نوشت ,
لال شوم ،کور شوم،کر شوم... لیک محال است که من خر شوم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام !
گناهان هر روز، پوچی بعضی از افکار ، شلوغی سر و وقت نداشتن برای اندیشیدن به مسایل جانبی همگی سبب شده اند تا در این مدت نوعی یکنواختی در روزهایم دیده شود ، اتفاق خاص و قابل توجهی نیافتد و تمام فکر و ذکرم پی درسها و امتحانات ومسایل و اتفاقات و بحث های روزمره باشد و دیگر چند صباحی است که در افکار گذشته ام تعمق نمی کنم و به اندیشه هایی کوتاه و گذرا بسنده می کنم، یاد ها از یادم رفته اند وهمچون انسان های دیگر در روزمرگی ها غرق شده ام ... .
........
...........
.........
گرچه میدانم هفته ای بیش تر به پایان این تلاش ها و درس خواندن ها نمانده است و از چند روز دیگر ! دوباره فصلی نو ، ترمی نو و دوباره تلاشی نو شروع می شود ولی باز ، همین چند روز [چند روز که نه یک روز !] هم جان آدم را می گیرند تا بخواهند تمام شوند ! :دی
........
و گرچه با گذشت این یک ماه امتحانات ، دانسته ام که تلاشم در ترم پیش بسیار کمتر از آن چیزی بوده است که انتظار می رفته است و حتی اگر اطرافیانم را راضی کند مطمئنا خودم را راضی نخواهد کرد ولیکن در ترم جدید تصمیم گرفته ام که تمام افکار جانبی را کنار بگذارم و در وهله ی اول فکرم را معطوف درس خواندن کنم....و درس خواندن نه تنها به معنای مسایل ریاضی و فیزیک و شیمی و Full بودن کل کتاب و جزوه و... ( که دیگر نمی توان به آن نام درس خواندن داد بلکه [...] زدن و یا چیز دیگر ) ، که مطالعات عمیق در علایقی که در این چند ماهه تازه متوجه شان شده ام و فکر کردن راجع به علایقی که هنوز نمی دانم و مباحثی بس شیرین ...که بعضا وجود یک سری عوامل نمی گذارند به اهداف غایی ام برسم ...
........
و نیاندیشیدن به کسانی که اندیشه شان جز بخشی از اندیشه های روزانه ام شده اند و تحمل کردن ... و چه بس دشوار است این تحمل کردن و چه بس سنگین است این واژه ی صبر ... و ... و انتظار و چه بس شیرین است این تلخی انتظار ...
........
و خواندن داستان ، مقاله ، شعر و ... ، و تمرین برای نوشتن ...
و مرتب نمودن ذهن و سامان بخشیدن به کار های روز مره و کارهایی که مدتیست به فراموشی سپرده شده اند ... و باز کردن قرآنی که مدت هاست کنار طاقچه خاک خورده است ...
....
......
..........
......
....
فکر کردم بهتر باشد آخر هفته به کوه برویم شاید پناه بردن به دل طبیعت بتواند غبار این خستگی را از ذهن و روح خسته ام بزداید و به این دوندگی ها و تلاش هایی که شاید سرانجامش جز چند نمره بالاتر یا پایین تر نباشد ، فرجامی نیک دهد .
....
فکر کردم شاید پناه بردن به دل طبیعت در روز عید به مراتب بهتر از ، ازخانه بیرون آمدن و به خانه ای دیگر رفتن ، باشد.
....
فکر کردم آغاز ترمی جدید را برای خود تولدی دوباره و آغازی دوباره بدانم و در این آغاز هر روزم را زیبا تر از روز قبلم جشن بگیرم و قشنگ ترین روزها و پر ستاره ترین شب هایم را در این آغاز محقق کنم و دیگر ابایی از گذشته یا آینده ام نداشته باشم...
....
و فکر کردم چه زیبا میشود اگر ستاره های شب قلبم را تک به تک بشمارم و دانه به دانه بچینم و در سبد آرزوهایم بگذارم تا زمانیکه یک ستاره بیشتر باقی نماند و در آن زمان سبد آرزوهایم را با تک تک ستاره هایش به درخشان ترین ستاره دلم تقدیم کنم ...
والسلام !
ویرایش شده در چهارشنبه 28 دی 1384 و ساعت 02:01 ق.ظ
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی 1384 و ساعت 01:01 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [روز نوشت , ]
رمانتیک ,
اون موقع ... اون یک نفر (!)
بسم الله الرحمن الرحیم
اون موقع که احساس می کنی توی قشنگترین روز زندگیت قرار گرفتی ...
اون موقع که احساس می کنی رومانتیک ترین و عشقولانه ترین روز زندگیت امروزه ...
اون موقع که احساس می کنی عاشق همه ای و همه هم عاشق تو اند ...
اون موقع که احساس می کنی دوست داری با همه love بترکونی ...
اون موقع که احساس می کنی یاد عزیز ترین آدم ها و قشنگ ترین روزها توی یک گوشه ی ذهنت وول می خوره ...
اون موقع که احساس می کنی می خوای فریاد بزنی که خوشحالی ...
اون موقع که احساس می کنی می خوای با ترانه ی بارون چرخ چرخ بزنی و برقصی ...
اون موقع که احساس می کنی وقتی بارون می باره می خوای زیر بارون با همین لباسا ، بدون چتر ، آنقدر دور خودت و زیر آسمون بچرخی تا مثل موش آبکشیده بشی...
اون موقع که احساس می کنی همه کوچولو صدات می کنن ولی تو اصلا کوچولو نیستی و اونا هم بهت میگن از محبته و تو نمیدونی چی بگی ...
اون موقع که احساس می کنی دونه های برف تبلور حرف های عشقولانه ی تو با خداست ...
اون موقع که احساس می کنی توی هر حباب ، تصویر عزیز ترین کس ِتو می بینی ...
اون موقع که احساس می کنی قشنگ ترین احساس رو داری ...
اون موقع که احساس می کنی زندگی برات زیباتر از این نمیشه ...
اون موقع که احساس می کنی باید مهربون تر از همیشه باشی ...
اون موقع که احساس می کنی باید همه رو ببخشی ...
اون موقع که احساس می کنی همه ی چیزا(!)ی عالم با تو جور شدن ...
اون موقع که احساس می کنی همه ی آدم ها و همه ی چیزا (!) و همه ی پدیده ها و همه ی لحظه ها رو دوست داری ...
اون موقع که احساس می کنی باد و بارون و درخت و روز های سرد زمستان و مه اول صبح و دونه های برف سفید رو دوست داری ...
اون موقع که احساس می کنی بارون و برفی که روی گونه ات فرود میان دارن ماچت می کنن و تو هم زور می زنی تا ماچشون کنی ولی نمی تونی ...
اون موقع که احساس می کنی ...
اون موقع است که فقط دوست داری به یک نفر فکر کنی ... واون یک نفر هم فقط دوست داشته باشه به یک نفر فکر کنه و اون یک نفر و اون یکی یک نفر هم کسی نباشه جز تو و اون یکی یک نفر ...
والسلام .
پ. ن
لطفا اون یه تیکه از عکس رو برای خودتون سانسور کنید !!!
ویرایش شده در پنجشنبه 22 دی 1384 و ساعت 04:01 ق.ظ
نوشته شده در پنجشنبه 22 دی 1384 و ساعت 04:01 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [رمانتیک , ]
صهیونیزم ,
کهنه سرباز سرسخت
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام .
اولا. امیدوارم حالتان خوب باشد و ایام به کامتان باشد همانطور که قبلا عرض کرده بودم در ایام امتحانات مجالی برای به روز رساندن وبلاگ نیست و به همین جهت هم تا یکی دو هفته ی دیگر این وضع ادامه خواهد داشت دوما. از تمامی دوستانی که زحمت کشیدند و نظر خود را راجع به این وبلاگ به ثبت رساندند متشکرم ولی با این حال نظرات مخالف هم مانند تیری است بر قلب یک استشهادی(ه) و در این جریانات کسی پیروز است که کم نیاورد و ایمانش را از دست ندهد و این راه را همچنان پابرجا ادامه بدهد در هر حال امیدوارم خداوند صبری عطا کند:دی سوما. فردا روز عرفه است دعا فراموش نشود. چهارما. در این ایام که یکی از خبر های مهم سکته ی مغزی شارون جنایتکار بود تصمیم گرفتم مطالبی را جمع آوری کنم و به اطلاع شما برسانم این مطالب به نوعی زندگینامه کامل آریل شارون میباشد...
تولد ...
آریل شارون در سال 1928 در فلسطین تحت کنترل بریتانیا به دنیا آمد. وی در دوران جوانی به
سازمان نظامی یهودیان ، هاگانا ، پیوست و در جنگ اعراب و اسراییل (9_1948) پس از شکل گیری کشور یهودیان شرکت کرد. در دهه ی پنجاه میلادی چندین عملیات نظامی را رهبری کرد. در یک نمونه از اینها به سال 1953 ، پنجاه خانه در روستای « قبیه » به آتش کشیده شدند که به کشته شدن 69 نفر از ساکنین آن انجامید . در یکی از این عملیات ها در 1955 میلادی ، 38 نظامی مصری در نوار غزه کشته شدند . شارون مدتی بعد به درجه ی سرتیپی رسید و در « جنگ شش روزه » با نیروی ائتلافی اعراب فرماندهی یک لشکر را بر عهده داشت . در همین جنگ بود که اسرائیل کرانه ی باختری رود اردن ، نوار غزه ، و شرق بیت المقدس را اشغال کرد . تدابیر بسیار سختگیرانه ای که وی در این سرزمین های اشغالی به کار بست ، برای بسیاری از فلسطینی ها اولین تجربه ی شخصی از مردی بود که بعدها او را دشمن قسم خورده ی خود می پنداشتند . آریل شارون در سال 1973 میلادی برای اولین بار به « کنست » - پارلمان اسرائیل – راه یافت ، اما یک سال بعد استعفا داد تا به سمت مشاور امنیتی اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل در بیاید . در سال 1977 وی برای بار دوم به پارلمان اسرائیل راه یافت . آریل شارون کسی بود که پنج سال بعد ، در 1982 ، حمله ی فاجعه آمیز به کشور لبنان را طراحی کرد . وی که در آن زمان وزیر دفاع بود ، بدون اطلاع دقیق نخست وزیر آن زمان اسرائیل مناخم بگین ارتش این کشور را به سوی بیروت ، پایتخت لبنان ، هدایت کرد . در جریان همین تهاجم بود که سازمان آزادی بخش فلسطین ( ساف ) و رهبر فقید آن یاسر عرفات مجبور به ترک لبنان شدند .
این حرکت نظامی شارون اگرچه حمله های « ساف » از خاک لبنان علیه اسرائیل را پایان داد ، اما فاجعه ی کشتار دسته جمعی صدها فلسطینی در صبرا و شتیلا – اقامتگاه های پناهندگان در بیروت – را نیز در پی داشت. یک سال پس از حمله به لبنان ، در سال 1983 میلادی ، دادگاهی در اسرائیل آقای شارون را مسئول « غیر مستقیم » آن کشتار ها دانست و به تبع آن وی از سمت وزارت بر کنار شد .
بازگشت به عرصه سیاست
صدور چنین حکمی برای هر سیاستمدار می توانست به معنای پایان عمر فعالیت سیاسی باشد ، اما آریل شارون همچنان محبوبیت خود را در میان راستگرایان اسرائیلی حفظ کرد ، او باور داشت که با گذشت زمان فرصت دوباره ای به او روی خواهد کرد . هنگامی که در دهه ی 90 میلادی مقام وزارت مسکن را در اختیار گرفت ، بزرگترین دوران ساخت شهرکهای یهودی نشین در نوار غزه و کرانه ی باختری از زمان اشغال این مناطق در 1967 رقم خورد . پس از به قدرت رسیدن ائتلاف راستگرایان در سال 1996 ، نخست وزیر جدید بنیامین نتانیاهو تحت فشار زیادی قرار گرفت تا شارون را در کابینه ی خود جای دهد . در سال 1998 نتانیاهو او را به مقام وزیر امور خارجه منصوب کرد و گفت که آریل شارون را بهترین گزینه برای این پست می داند . با شکست سنگین نتانیاهو در انتخابات سال 1999 اسرائیل ، شارون به ریاست حزب حزب دسته راستی لیکود برگزیده شد تا به عنوان رهبر حزب اصلی رقیب دولت فعالیت سیاسی خود را دنبال کند .
چند صباحی پیش پسر شارون عمری پس از تحقیقاتی که درباره ی فساد مالی مبارزات انتخاباتی پدرش برای رسیدن به ریاست لیکود انجام شده بود ، به دلیل شهادت دروغ و جعل اسناد ، گناهکار شناخته شد . با این حال خود شارون هر گونه دخالت در این ماجرا را رد کرده و تاکنون مجرم شناخته نشده است . پس از شکست مذاکرات صلح کمپ دیوید در سال 2000 میلادی ، آریل شارون تلاش کرد تا افکار عمومی را علیه ایهود باراک نخست وزیر وقت اسرائیل برانگیزد و او را به عنوان چهره ای معرفی کند که آماده است بر سر شهر بیت المقدس معامله کند . سفر جنجال برانگیز آریل شارون به بیت المقدس شرقی در سال 2000 میلادی و بازدید وی از مسجدالاقصی یکی از عوامل برانگیزاننده انتفاضه دوم فلسطینیان بود.
منتقدین شارون بر این باورند که وی می دانست بازدیدش از مسجدالاقصی موج خشونت را به همراه خواهد داشت و تصمیمش بر انجام این سفر ، قماری بود که با افکار عمومی اسراییل به این امید که مردم برای کنترل موقعیت سخت ایجاد شده به رهبری همچون او روی بیاورند.در روز ششم فوریه سال 2001 میلادی،آریل شارون با وعده دستیابی به « امنیت و صلح حقیقی » در انتخابات سراسری اسرائیل پیروز شد.
او همان کسی است که پس ار موج حملات و یورش های فلسطینیان در دهه ی 90 میلادی تصمیم گرفت طرح جنجال برانگیز دیوار دور کرانه ی باختری را به اجرا بگذارد.در عیت حال شارون خروج از غزه و چهار شهرک یهودی نشین دیگر در کرانه ی باختری رود اردن را –با وجود مخالفت های شدید در داخل اسرائیل – عملی کرد.
در میان فشار فزاینده نارضایتی در درون حزب لیکود-به دلیل خروج از غزه- آریل شارون سزانجام این حزب را ترک کرد تا با تعدادی از متحدان فکری اش ، حزب کادیما ( پیشرو) را بنا نهد .
شهرت به بیرحمی...
یکی از این یورشها در روستایی مرزی به بدنامی شارون ختم شد. مردانش که دستور داشتند ۱۰ باب خانه را به کین خواهی قتل سه اسراییل منهدم کنند، ۴۵ خانه و یک مدرسه را ویران کردند و ۶۹ نفر را کشتند. خشم بین المللی بقدری زیاد بود که دیوید بن گورین، نخست وزیر وقت اسراییل علنا بخاطر زیاده روی نیروهایش عذرخواهی کرد. با این حال حرفه شارون مستحکم شد. در اکتبر ۱۹۵۶ نیروهای زرهی اسراییل به قلب خاک مصر در شبه جزیره سینا نفوذ کردند تا از حملات بریتانیایی ها و فرانسویان به کانال سوئز حمایت کنند. آریل شارون بار دیگر پیشقراول بود و فرماندهی تیپی چترباز را برعهده داشت که گذرگاه راهبردی میتلا را تصرف کرد. حتی موشه دایان، رییس ستاد مشترک ارتش اسراییل را بخاطر بیرحمی غیر ضروری اش محکوم کرد. شارون بعد از گذراندن دوره ای در مورد نظریه نظامی در کالج پرسنل ارتش بریتانیا در کمبرلی، به اسراییل بازگشت. وی که تازه سرهنگ شده بود، به مدت سه سال اداره دانشکده پیاده نظام ارتش را بر عهده داشت. شارون در جنگ ۱۹۶۷ به میدان بازگشت و فرمانده لشگری زرهی در حمله موفق اسراییل به همسایگان عربش بود. وی گذرگاه میتلا و راه منتهی به کانال سوئز را دوباره فتح کرد. نیروهایش به قتل اسرای مصری متهم شدند ولی شارون هرگونه اطلاع از این جنایات را انکار کرد. آریل شارون در راس فرماندهی جنوبی ارتش اسراییل در اوت ۱۹۷۱ بر تخریب دو هزار خانه نظارت داشت که ۱۶ هزار فلسطینی را اسکان داده بود. هدف از این اقدام یافتن مبارزان سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) بود. لقب بولدوزر برای شارون هم لفظی بود و هم استعاری. وی که در راه کسب منصب ریاست ستاد مشترک ارتش سرخورده شده بود، در ژوئن ۱۹۷۲ از ارتش اسراییل استعفا کرد تا بتواند حرفه ای سیاسی را دنبال کند.
شارون ، بولدوزر یا قصاب !!؟
برای بسیاری از اسراییلی ها آریل شارون به بولدوزر معروف بود، شخصیتی تندخو که به برکت سختکوشی و لفاظی توانست بر عرصه سیاسی اسراییل سلطه یابد.
اما برای بسیاری از فلسطینیان وی قصاب بود، مردی که خشونت را به مذاکره ترجیح می داد، بیروت را محاصره کرد و مسئول قتل هزاران غیرنظامی در اردوگاه های آوارگان صبرا و شتیلا در لبنان در سال ۱۹۸۲ بود. وی یکبار گفت: "کسی نمی تواند در مدح صلح برایم موعظه بخواند. من کسی هستم که در آن نبردها حضور داشتم و بنابراین فردی هستم که می توانم از جنگ جلوگیری کنم." این سخن گزاف نیست که شارون در هر پنج جنگ اسراییل رزمیده بود. شارون در اواخر زندگی سیاسی اش برای خروج نیروهای اسراییلی از غزه با مخالفت شدید، حتی از داخل حزب خودش، مبارزه کرد. هدف از این سیاست و عقب نشینی بیشتر از کرانه باختری، تعیین مرزهای بین المللی اسراییل و فلسطین (از نگاه اسراییلی ها) و تحمیل راه حلی برای پایان مناقشه بر فسلطینی ها بود. وی در سال ۱۹۲۸ با نام آریل شاینرمن در دره شارون در فسطین به دنیا آمد که هنوز تحت قیمومیت بریتانیا بود. پدر و مادرش، شموئل و دورا کشاورز بودند، مهاجرانی صهیونیست که از روسیه آمده بودند. گفته می شود مزرعه این خانواده اغلب آماج یورشهای قبایل همسایه عرب قرار می گرفت و شارون از کودکی جنگیدن را آموخت.
و سر انجام این بولدوزر ...
شارون در دسامبر ۲۰۰۵ دچار سکته ای خفیف شد و در ژانویه ۲۰۰۶ سکته ای دیگر آخرین ضربه را به این جنگجوی اسراییلی وارد آورد.
کسی نمی تواند در مدح صلح برایم موعظه بخواند. من کسی هستم که در آن نبردها حضور داشتم و بنابراین فردی هستم که می توانم از جنگ جلوگیری کنم
آریل شارون
والسلام.
منابع
روزنامه ی شرق تاریخ شنبه 17 دی 84
ویرایش شده در دوشنبه 15 خرداد 1385 و ساعت 08:06 ق.ظ
نوشته شده در دوشنبه 19 دی 1384 و ساعت 01:01 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [صهیونیزم , ]
گه نوشت ,
همان لحظه!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام.
در حال گذریم…گذر …گذر زمان. زمان میگذرد و گویی افسار مرا در دستش گرفته و من به ناچار باید از آن تبعیت کنم.این قانون زندگی کردن است و اگر اینطور نبود هیچ شور و هیجانی در زندگی معنا نمی یافت . گذر زمان آدمی را مجبور میکند به کار هایی دست بزند که اصلا دلش نمی خواهد و یا بر عکس گذر زمان حوادثی را در زندگی آدم به وجود می آورد که تا پایان عمر جای شکر آن باقی می ماند. گاهی اوقات زمان میگذرد و من در پشت او می دوم و می دوم تا همیشه با او باشم نه با گذشته یا آینده ،بلکه با او و در همین لحظه . گاهی اوقات زمان میگذرد و من به دنبال او ، در روزمرگیها غرق میشوم ، خود بودن را از دست می دهم و شمارش ثانیه ها ، در اعماق ذهنم ، به وادی فراموشی سپرده می شوند …
و در آن زمان...
در آن زمان که در روز مرگیها غرق میشوم و غرق شدن در روز مرگی ها قدرت تفکر و تعمق را از ذهن برترم میگیرد و با خود در سکوتی مبهم فرو می روم از اعماق وجودم فریاد بر می آورم ... به ناگاه … عشق الهی در ضمیر نا خود آگاهم زمزمه ای جاودانی می کند و در یک آن ، تغییر رخ میدهد و زندگی ام متحول میشود .
آن لحظه !!!
آن لحظه ، لحظه ی تغییر است ، با ارزش ترین و گرانبها ترین لحظه همان است،لحظه ای که انسان می تواند زندگی را دگرگون کند ، سنگ را آب کند و از آن سرچشمه ی لایزال الهی ، تمام کائنات را دچار تغییر کند …
…
……..
…
باشد که از این پس قدر این لحظات را بدانم!
پ.ن
فکر کنم ماهی را هر وقت از آب بگیرم تازه باشد ، برای تغییر کردن هیچ وقت دیر نیست ولیکن در اجتماعی خوانده ام که هر تحولی اگر سریع صورت بگیرد پیامد هایی را به دنبال دارد ،خلاصه که متحول شدن به اووون آسونی ها هم که گفته ام نیست...[دردسر دارد :دی].
والسلام
ویرایش شده در - و ساعت -
نوشته شده در چهارشنبه 14 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [گه نوشت , ]
صهیونیزم ,
پروتکل های دانشوران صهیون (۲)
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
[ ادامه ی مطلب پیشین...]
پروتکل یازدهم
برنامه های قانون اساسی جدید در حکومت ها و انقلاب های نوین توسط عوامل ما، نمای بیرونی آزادی در حکومت هاست.
پروتکل دوازدهم
برداشت آزادی خواهان از واژه ی آزادی، آینده مطبوعات در آن کشور، تسلط برمطبوعات و بنگاه های خبر گزاری ، ترقی در قاموس یهود، همبستگی در مطبوعات بصورت زنجیره ای،دامن زدن به خواستهای مردم در اطراف شهر ها وروستا ها ، افشای خطای حکومت ها.
آرادی تفسیرات مختلفی دارد، ما اینگونه تعریف میکنیم : آزادی یعنی اینکه تو حق داری قانون را هر طور که خواستی عمل کنی، این تعریف در زمان مناسب برای ما سودمند خواهد بود زیرازمام حکومت ها را با این واژه ( آزادی) به دست خواهیم گرفت،چون این قوانینیند که حرف آخر را میزنند و به اقتضای مصالح ما آنطور که میخواهیم آنرا وضع یا حذف می کنیم.
پروتکل سیزدهم
نیاز به مسایل سیاسی و صنعتی و تفریحات و سرگرمیها مانند نیاز انسان به نان روزانه است،درست به خودی خود درست است در مسائل مهم این حقیقت با نظرما تغییر میکند.
پروتکل چهاردهم
یهودیت دین آینده:
شکل های آینده ی بردگی در قالب دین پوشیده و ناشناخته خواهد بود ادبیات اباحیگری و ادبیات عمومی در آینده ی زبان ماست.
پروتکل پانزدهم
قیام یهود کودتایی که جهان آینده را فرا خواهد گرفت، اعدام سرنوشت آینده ی آزادی خواهان و حتی دست نشانده های ما، زیاد کردن محافل یهود تحت نظر هیئت مرکزی حاکمه با استفاده از روش های فریب و رهبری آنها تحت نظر جمعیت های سری و همبسته. از بین بردن شکوه قوانین در حکومت ها، موفقیت ما به عنوان ملت برگزیده ، اطاعت از فرامین یهود و تثبیت قوانین یهود، قاطعیت و سخت گیری در مجازات و جمع آوری ثروت های جهان برای بدست آوردن حق استیناف در حکومت های دیگر،یهود مظهر پدر در حکومت های جهان،پادشاه اسراییل همان پدر جهان است.
پروتکل شانزدهم
از بین بردن و عقیم کردن برنامه های آموزشی دانشگاه ها، جایگزین کردن تعالیم و راه برد های ما بوسیله ی قدرت تبلیغ در مراکز علمی ، حذف آموزش آزاد برفراری نظریات نوین(استقلال فکر)
پروتکل هفدهم
وکالت قضایی تنها از آن ماست که با نفوذ روحانیون دست نشانده به نام آزادی وجدان با از میان برداشتن حکومت پاپ و جایگزین کردن پادشاهی یهود در مبارزه با کلیسای فعلی با ابزار مطبوعات در عصر حاضر و جاسوسی به شیوه ی سازمان یهود ، لازمه های سواستفاده از قدرت به نفع خود.
پروتکل هجدهم
اندیشه ی تدابیر دفاعی مخفی، زیر نظر داشتن توطئه ها از داخل و خارج،تدابیر دفاع علنی با بدست آوردن ابزار جنگی هرچند مخالف جهان باشد،ایجاد گارد مخفی پیرامون پادشاه یهود، از بین بردن صبغه ی مذهبی حکومت ها بر دین یهود،دستگیری،زندان و اعمال فشار با کمترین شبهه.
پروتکل نوزدهم
اندیشه حق ملت ها در ارائه شکایات و پیشنهاد ها در جامعه که همان آشوب سیاسی و آگهی کردن جرم های سیاسی در حکومت ها.
پروتکل بیستم
برنامه ی مالی یهود_مالیات تساعدی، خزانه داری کل و اسناد وام با بهره ، رکورد سرمایه ، انتشار اسکناس بر اصل طلا، سطح دستمزد های کارگری، وام های دولتی و انتشار اوراق با ربح درصدی (ربا) ، سهام های شرکت های صنعتی (بورس)
پروتکل بیست و یکم
قرضه داخلی ، دیون و مالیات ها ، تبدیل دیون به دیون تلفیقی ، ورشکستگی بانک های پس انداز و درآمد(قرض الحسنه) ، حذف ارزش های صنعتی.
پروتکل بیست و دوم
اسرای که در آینده معلوم خواهد شد با عمل به پوتکل بیست وکم بدهی های دولتها و شالوده آینده خوب برای ما ، شعار قدرت و تسلیم برده واری در برابر ما.
پروتکل بیست وسوم
بیکاری صنعتگران،از بین بردن ممنوعیت اباحیگری و مشروبات الکلی برای از بین بردن جوامع و ادیان پیشین غیر یهود و احیای برگزیده خداوند که همان حکومت یهودیت است.
پروتکل بیست و چهارم
تلاش ما در تثبیت و تقویت سلاله ی پادشاه داوود که به یهود ختم میشود، تربیت و آماده کردن پادشاه برای حکومت و تخت، کنار زدن وارثان غیر شایسته هرچند از تبار داوودی باشد فقط پادشاه و دستیاران سه گانه او حاکمان جهان وتعیین گرسرنوشت امت یهودهستند ، تلاش ما بر آن است تا پادشاه یهود را از هر عیبی مبرا داریم.
والسلام
ویرایش شده در چهارشنبه 7 دی 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ
نوشته شده در چهارشنبه 7 دی 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ توسط : ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [صهیونیزم , ]
نوشته های اخیر
من ، تکی ، زیر چتر ، زیر باران اشک هایم...-
لطفا صورت مسئله را درست بخوانید!...-
وقتی به خاطر یاس کبودت گریه می کنی ......-
تا طلوع خورشید چند ساعت راه است !؟...-
من بی استخاره عاشق می شوم ....-
از نسل سوم تا ناکجا آباد !!!...-
گونه ام را نسیم نوازش کرد و رفت ......-
صفحات وبلاگ